تبليغاتX
راهب جامه خاکستری
 

اخيرا بحثي درگرفت در وبلاگ يكي از نويسندگان روزنامه شرق درباره همجنس‌خواهي. چند نكته هست كه بايد اينجا بگويم:

  1. اصحاب شرق كساني را كه به حق دگرباشي معتقدند به تبليغ همجنس‌خواهي متهم كرده‌اند و حتي يكي از ايشان تمام مدافعان اين حق را همجنس‌خواه خوانده‌است. اين خلط مبحث خنده‌دار به نظر من نيازي به روشن‌سازي ندارد. به ظاهر ايشان همجنس‌خواه را كسي مي‌شناسند كه كه شب و روز در حال همخوابگي با همجنس است. نمي‌دانم آگاهي ايشان از ادبيات گذشته ايران به چه حد است. ولي مبرهن است كه معشوق در غالب اشعرا كلاسيك فارسي همجنس عاشق است. در اين اشعار فراوان از وفاي در عشق و ... گفته شده‌است. اگر اين شاعران را افرادي صادق بپنداريم مي‌توان پذيرفت كه همجنس‌خواهان هم توانايي عاشق شدن و پايداري در عشق را به اندازه دگرجنس‌خواهان دارند.
  2. آيا ايشان معتقدند اگر كسي همجنس‌خواه باشد بايد حقوق‌شهروندي‌اش را سلب كرد؟ يا او را كشت؟ در وبلاگ آقاي سيدآبادي خواندم كه گفته است بچه‌هاي شرق چنين افرادي را مجرم و گناهكار مي‌دانند. پس از اين مي‌شود نتيجه گرفت كه اينها همجنس‌خواهان را شايسته مجازات مي‌پندارند. فكر نمي‌كنم نيازي به گفتن اين باشد كه اين ديدگاه از همان آبشخوري آب مي‌خورد كه ديدگاه توقيف كنندگان شرق آب خورده‌است. همجنس‌خواهي را انحراف يا بيماري ناميدن مجازات همجنس‌خواه و سلب حقوق شهروندي‌اش را لازم نمي‌كند. مگر بيماران را مي‌كشند؟ ايشان مي‌گويند مشكل ما اينها نيست. پس مشكل ما چيست؟ مگر نمي‌گوييد ما به حق آزادانديشيدن و آزادبودن معتقديم؟‌آيا اين حق تنها براي هم‌انديشان و هم‌شكلان شما صادق است؟ آيا كسي در اين دنيا هست كه اين حقوق را براي "خودش" نپذيرد؟
  3. بسياري از ايشان گفته‌اند ساقي قهرمان شاعري كم شهرت و ضعيف است. ولي حتي يكي از ايشان مثالي از اشعار او را نياورده‌اند و نقدي نكرده‌اند و به جاي آن مرتب داستان هم‌بستري با مادربزرگ را تكرار مي‌كنند. ظاهرا ايشان از اين فرد تنها اين را شنيده‌اند! من هم اين خانم را نمي‌شناسم و تنها آشناييم با او هما مصاحبه كذايي و مصاحبه‌اش با راديوزمانه بوده‌است. ولي اگر معتقديد كه آدم همجنس‌خواه نمي‌تواند شاعر بزرگي باشد، متاسفانه بايد بگويم بايد بسياري از كتابهاي ادبي مدرن و كلاسيك را توي مستراح انداخت. چگونه است كه شيخ اجل، سعدي كه به "انحرافي" ناجورتر از همجنس‌خواهي يعني "بچه‌بازي" دچار بوده‌است را تحسين مي‌كنيد ولي ساقي قهرمان به واسطه همجنس‌خواهي بي‌آزارش شاعري‌ ضعيف مي‌شود؟ آيا هيچ فكر كرده‌ايد كه تمام غزليات فارسي تا دوران معاصر ، به جز چند استثناي بي‌اهميت، پر از كليشه‌هاي همجنس‌خواهانه است؟ پس چرا آنها را مي‌خوانيد؟ فراموش كرده‌ايد در كشوري زندگي مي‌كنيد كه در آن نه تنها همجنس‌خواهي انحراف شمرده نمي‌شده‌است بلكه آنرا طبيعي و كسي كه منكر اين ميل در خود شود را دروغگو مي‌خواندند؟ جايي كه همجنس‌خواهي نه تنها دگرباشي نبوده‌است بلكه عين متعارف‌بودن قلمداد مي‌شده‌است! آنهم نه از شكل همجنس‌خواهي دو فرد بالغ با رضايت طرفين بلكه به شكل تجاوز به كودكان نابالغ!

ايرج ميرزا مي‌گويد:

كه يارب بچه بازي خود چه كار است             كه بر وي عارف و عامي دچار است!

چرا اين رسم جز در ملك ما نيست؟                         اگر هم هست اينسان برملا نيست؟

 

اين اخلاقيوني كه اين چنين بر طبل معنويت گذشته مي‌كوبند و غرب را به علت حق دگرباشي سرزنش مي‌كنند آيا از گذشته مملكت خويش چيزي مي‌دانند؟ كه نويسنده كتاب اخلاقي‌اش(قابوس‌نامه) پسرش را نصيحت مي‌كند به جماع با زنان و غلامان هردو و او را بر حذر! مي دارد از چسبيدن به يك جنس! دوراني كه تجاوز به پسربچگان امري عادي بوده‌است. و چيزهاي عجيب‌تري كه اينجا مجال گفتنش نيست(مثلا نگاه كنيد به "شاهدبازي در ادبيات فارسي").

  1. در ادامه شماره 4 و 1 ، ظاهرا ايشان تفاوت بين اين "بچه‌بازي" و همجنس‌خواهي را نمي‌‌فهمند. و همجنس‌خواهان را همان كبوتربازان سنتي جامعه خودمان مي‌شمارند. فكر نمي‌كنم نيازي باشد كه روي اين تاكيد كنيم كه تجاوز مخصوصا به كودكان چه هم‌جنس و چه ناهم‌جنس عملي‌است وحشتناك و شايسته مجازات. ولي اينكه هر همجنس‌خواهي را متجاوز بدانيم همان‌قدر خنده‌دار است كه هر دگرجنس‌خواهي را.
  2. اصحاب شرق چنان ادبياتي از خود پرتاب كرده‌اند كه ما را بسيار نا‌اميد كرد. در اين هياهو، براي ايشان تنها گناهكار پورمحسن و قهرمان شدند. آن كس كه روزنامه را بست گناهي نكرد و ظاهرا تنها چيز بدي كه در اينجا -به نظر ايشان- اتفاق افتاده‌است بيكار شدن اين فضلاست نه زيرپانهادن وقيحانه حق‌ آزادي بيان و باشيدن توسط "ناظرين بر مطبوعات"! برويد كامنتها را بخوانيد تا شيوه سخن‌گفتن گردانندگان "آب باريكه اصلاحات" را بشناسيد!
  3. سرانجام از خداوند مي‌خواهم بيش از اين مرا در اين وضع رنج‌آور قرار ندهد. كه از حقوق آدمياني اين‌ چنين(اصحاب شرق) مجبور باشم دفاع كنم!

پ.ن:‌دوستان به نكته مهمي اشاره كردند و آن پافشاري بر اينكه همجنس‌خواهي شكلي از بودن است و بايد بر حقوق انساني و آزادي ايشان تاكيد كرد. فكر مي‌كنم هر چقدر بر اهميت آزادي تاكيد كنيم مبالغه نكرده‌ايم. من اينجا سعي كرده‌ام نشان دهم آنچه افرادي از قبيل‌ آنانكه اصحاب شرق خوانده‌ام آزادي مي‌نامند صرفا حقوق فرد فرد خودشان است. ضمنا دوستان از من خرده گرفته‌اند كه اگر بيماربودن همجنس‌خواهان را بپذيري ناچاري به موضع اين افراد بپيوندي. من بيمار بودن ايشان را به دلايلي نمي‌پذيرم. ولي گمان نمي‌كنم حتي پذيرش بيماربودن آنها به معني پذيرش مجرم بودن ايشان است. آيا مي‌توان بيماري را وادار به درمان كرد؟‌ ضمن آنكه اگر دو نفر انسان بالغ آگاهانه و با رضايت در رابطه‌اي فرضا بيمارگونه شركت كنند كه مسووليت آنهم به عهده خودشان باشد(چنين شرطي لازم نيست اما براي رضايت آن دوستان با اين شرط كه اين رابطه باعث آسيب جاني نشود)، شما اگر معتقد به آزادي هستيد به چه مجوزي مي‌خواهيد ايشان را وادار به درمان كنيد؟

پ.ن2: من فرض بيماري را فقط به اين دليل آوردم تا نشان دهم كه اين افراد نه تنها همجنس‌خواهان را بيمار مي‌دانند بلكه آنها را از هر حقي محروم مي‌شمارد. چرا بايد با فرد همجنس‌خواه مصاحبه كرد؟ چرا بايد از حقوق همجنس‌خواه دفاع كرد؟ كسي كه اين سوالات را به معناي نفي مي‌پرسد، سرانجام خواهد پرسيد چرا نبايد همجنس‌خواه را كشت؟ موضع دقيق من همان است كه void  در كامنتها گفته‌است. همجنس‌خواهان حق دارند باشند آنگونه كه مي‌خواهند و در عين حال از هر حقي كه ديگران برخوردارند برخوردار!‌كسي كه غير از اين مي‌گويد به سادگي راه را براي زيرپاگذاشته شدن حقوق هر گروه دگرباش ديگر باز مي‌كند.

نوشته شده توسط Dr Jack در شنبه بیستم مرداد 1386 |

توضيح: در اين سري مقاله‌ها به بررسي حدود دخالت دولت و جامعه در نحوه انديشيدن و باشيدن افراد مي‌پردازم.

اينروزها كلمه‌اي به گوشم خورده‌است به نام "حق گناه نكردن". مثلا مرداني مي‌گويند زناني كه با ظاهر "نامناسب" در خيابان ظاهر مي‌شوند،‌حق گناه نكردن ما را مي‌گيرند. بگذاريد كمي دور و بر اين اصطلاح پرسه بزنيم تا ببينيم چه چيز نصيبمان مي‌شود. ابتدا بگذاريد معني‌اش را بفهميم و سپس نسبت آنرا با تفكر ديني بسنجيم.

ابتدا بگذاريد ببينيم بديل آن اصطلاح مرموز يعني "حق گناه كردن" چيست؟ براي دقت بيشتر گناه را تنها براي گناه در چارچوب اسلام (و دينهاي ديگر الهي) به‌كار خواهم برد. گناه عملي است كه موجب ناخشنودي خداوند و عذاب فرد در جهان پس از مرگ شود. ممكن است گناه ايجابي باشد، يعني انجام دادن كاري كه نهي‌شده است، يا سلبي، به معني ترك عمل واجب. دو مفهوم ديگر هستند كه گاهي گناه خوانده‌مي‌شوند ولي با اين تعريفي كه از گناه كرديم تفاوت دارند. يكي را عمل نادرست و ديگري را جرم مي‌خوانم. من عمل نادرست را مفهومي مي‌گيرم متعلق به چارچوبهاي اخلاقيات عقلاني(غير‌الهي). تفاوت آنها با گناه اين است:

  1. گناه به اعتبار سخن خداوند يا نمايندگان او گناه مي‌شود. عمل نادرست به تشخيص عقل انساني نادرست تلقي‌ مي‌شود. و جرم را حكومتي، به هر نحو، به عنوان جرم تعيين مي‌كند.
  2. خداوند قاضي گناه است و مجازات آن اساسا پس از مرگ اتفاق مي‌افتد. لزومي ندارد(بسته به چارچوب فلسفي مربوطه)‌ كه عمل نادرست مجازاتي در پي داشته باشد. حكومت مجرم را قضاوت مي‌كند و او را به مجازات مي‌رساند.

اما درباره مفهوم "حق". به ساده‌ترين بيان وقتي مي‌گوييم شما حق فلان كار را داريد يعني قانون شما را به خاطر انجام آن مجازات نمي‌كند و اگر كسي مانع شما شد يا به شما به خاطر آن عمل تعرض كرد قانون حامي شما خواهد بود. تا قانوني وجود نداشته باشد سخن گفتن از حق بي‌معناست. در بي‌قانوني شما نمي‌توانيد بگوييد من حق زندگي دارم يا ندارم. پس "حق گناه كردن" يعني قانون به شما اجازه مي‌دهد گناه كنيد. مثلا در ايران كسي نمي‌تواند از كسي به جرم ترك نماز شكايت كند. هر چند ترك نماز گناه است. از ديدگاه ديني پرسش اصلي نسبت ميان جرم و گناه خواهد بود. دوباره به اين مطلب بازخواهم گشت.

اما "حق گناه نكردن" يعني چه؟ با ملاحظات بالا بايد معني‌اش اين باشد: قانون به شما اجازه مي‌دهد گناه نكنيد(شما را وادار به گناه كردن نمي‌كند). در معناي متعارف "حق گناه كردن" به معني حق انتخاب بين گناه كردن يا نكردن است. اگر چنين است چرا اين افراد "حق گناه نكردنشان"‌را از دست داده‌اند؟ آيا كسي ايشان را براي گناه نكردن مجازات كرده‌است؟ روشن است كه نه. بنابراين حق گناه نكردن ايشان محفوظ است. ضمن اينكه زن بي‌حجاب نمي‌تواند مردان را وادار به نگاه شهواني كند. البته ايشان اين فرض غريب را دارند كه زني كه حجاب نمي‌گذارد لزوما به دنبال آن است كه مردان به شهوت در او نگاه كنند. اين فرض سراپا بي‌اساس اگر هم درست باشد، مرد مربوطه مي‌تواند خويشتن‌داري كند.

به واقع اين بازي با كلمات براي آن است كه نشان دهند اجبار در حجاب،‌ با آزادي تنافري ندارد چون آزادي هر كس را آزادي ديگران محدود مي‌كند. در بالا نشان داديم كه آزادي حجاب براي كسي نمي‌تواند آزادي گناه نكردن ديگري را(اگر گناهي در كار باشد) سلب كند. سلب كردن آزادي يك شخص يعني اجبار ارادي او به انجام دادن يا ندادن يك كار. قصد ايشان دقيقا اين است: سلب آزادي زن و مرد از انجام آنچه خودشان گناه مي‌دانند. به اين ترتيب ايشان اختيار افراد در انتخاب خير و شر را مي‌گيرند. از ديدي ديگر آرمان ايشان وضعيتي است كه در آن امكان گناه كردن وجود نداشته باشد. اما ايشان حتي در اين آرزو هم صادق نيستند(چنانكه خواهيم ديد) و نمي‌بينند كه در چنان شرايطي (اگر محقق‌شدني باشد)‌دينداري بي‌معنا خواهد بود.

ادامه دارد...

نوشته شده توسط Dr Jack در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 |

توضيح: اين شعر را دوباره و به مناسبت 14 مرداد، سالروز انقلاب مشروطه و همچنين براي دوستان دربند منتشر مي‌كنم.

 

 

چه خشك و بي‌طرب و ناشاديد

ستارگان آسمان دريچه محبس!

 

مگر نه شما هم از جنس تمام ستارگان درخشان جهانيد؟

پس چراغ و فانوستان كجاست؟

 

محبس نمور و سرد و بي‌حادثه

-          كه تنها تازگيش بريدن سري تازه‌است –

با پنجره‌هاي راه راه عبوس

و زندانبانهاي ناآرام

و اين همه محبوس از آزادي گريزان

 

در اينجا خورشيد هم ستمكار است!

و زمين بي‌رحم

 

چه ناشادم

از تماشاي زورآزمايي اين محبوسان!

اين برباددهندگان!

 

جمعي به پلشتي ما كجا جهان

بر پشتش تاب آوردست؟

 

آوخ!

 

چه خشك و بي‌طرب و ناشاديد

ستارگان آسمان دريچه محبس!

 

و چه آوازه‌خوان خاموشي

كه منم ...

نوشته شده توسط Dr Jack در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 |
 
حتی اگر آزادیمان را بگیرید؛ آزادی خواهیمان را نمی توانید؛ هرگز
 
نوشته شده توسط Dr Jack در شنبه ششم مرداد 1386 |