بعد از نقد گنجي از شريعتي از طرف دوستداران شريعتي اعتراضاتي بلند شد از اين سو و آن سو. حقيقتش من متوجه دلايل معترضين محترم نشدم. پيش از اينها خودم تصميم داشتم نقدكي بنويسم بر شريعتي. ولي آن موقع به نظرم رسيد ايرادات كار شريعتي انقدر روشن است كه نيازي به بيانشان نيست. حالا ميبينم انگار اشتباه ميكردم. آدمهايي كه به هرحال از آن شور جواني فاصله گرفتهاند وقتي كسي از دكتر جانشان انتقادي ميكنند چنان جامه ميدرند و فرياد وادكترا برميدارند كه آدم ميماند. من شريعتي را متفكري جدي نميدانم و نميدانستم. وصله پينه كردن حرفهاي اين و آن و به هم بستن چيزهاي به هم نامربوط كه تفكر نميشود. اما چگونه اين آدمها امروز هم كه ديگر نميتوان خامشان خواند چنين نابينايند كه سخنان شريعتي را نقدپذير نميبينند؟ ممكن است در نقد گنجي اشكالاتي باشد(كه حتما هست) ولي معترضين كجاي اين نقد را نقد كردهاند؟ جز آنكه يكي به قول سيبيل طلا جيغ كشيده كه من دكترو دوست دارم و آن يكي با روانكاوي مندرآورديش روان گنجي را كاويده و اين يكي گنجي را به بيانصافي متهم ميكند. ميان اين نقدها نقد اشكوري و حنايي مهمترند. كارمان را از مقاله اشكوري بياغازيم.
يكم. اشكوري در ابتداي مقاله ميگويد:« دیروز دوستی نسخهای از آن را برایم فرستاد. هیچ علاقهای به خواندن آن نوشته نداشتم چرا که سالهاست که هم با نوع تفکر و ایدئولوژی دوستم گنجی آشنا هستم و هم روش ژورنالیستی و بولتن نویسی ایشان را میدانم و هم به طور خاص از رویکرد وی نسبت به شریعتی و میزان اطلاعات و آگاهی ایشان از افکار و آموزههای شریعتی آگاهم» اين چه نقدياست كه از آغاز موضوع نقد را به دلايل مرموز باطل ميداند؟ بعد از چند سطر اشكوري جهت دفاع از شريعتي در برابر اتهام مخالفت با دموكراسي ميگويد:
« نه تنها مبارزه شریعتی علیه دموکراسی نبوده بلکه به شهادت زندگی و آثارش بخشی از تلاش و مبارزه او برای تحقق آزادی و دموکراسی واقعی (با تصوری که خود او از دموکراسی واقعی داشت) بوده است و گنجی در همین مقاله نیز این سخن گزاف را تکرار کرده و میگوید : "او سالهای عمرش را صرف «محکومیت شدید دموکراسی و دفاع از رهبری متعهد ایدئولوژیک» کرده است". وانگهی، مگر در رژیم پهلوی دوم دموکراسی وجود داشت که شریعتی علیه آن مبارزه کند؟ »
اينجا مساله اصلي روشن ميشود. به واقع مساله اصلي در همان داستان دموكراسي واقعياست. گمان ميكنم بيشتر كساني كه كلمه دموكراسي واقعي را بهكار ميبرند معتقدند آنچه ما در جهان واقعي دموكراسي ميخوانيم به واقع دموكراسي نيست. و دموكراسي واقعي امرياست مثالي و ناموجود. به نظرم من اين رويكرد از اساس نادرست است. دموكراسي چيزي نيست جز همان روش حكومتي تعدادي از كشورهاي جهان چون امريكا و كشورهاي اروپاي غربي. اينكه ما با اين روش حكومتي مخالفيم و آنرا نادرست ميدانيم دليل بر اين نميشود كه بگوييم اين روش دموكراسي واقعي نيست. اين مانند آن است كه من پنير دوست نداشتهباشم و ادعا كنم پنيرهاي موجود ، پنير واقعي نيستند وگرنه من از عاشقان پنير واقعيام. "دموكراسي واقعي" چيزي است ناروشن. معمولا كسي نميگويد كه در دموكراسي واقعي سازوكار امور به چه ترتيب است.
دوم. وي در مقابل اتهام كنترل از بالا ميگويد: «در نظام ایدهآل (= یوتوپیا) شریعتی یعنی جامعه و نظام مبتنی بر عرفان، آزادی و برابری کنترل از بالا — به وسیلهی حکومت و یا هر کس و نهاد دیگر — منتفی و حتی جنایت است. اگر صحبت از کنترل و هدایت در جایی شده، صرفاً مربوط به مرحلهی گذار انقلابها یعنی دوران دموکراسی متعهد است و به گمان شریعتی در تمام انقلابها گریزناپذیر است.»
واژه نظام ايدهآل در اينجا روشن ميكند كه من درست حدس زدهام. شريعتي به دنبال چيزياست كه در دنيا هنوز پديد نيامدهاست. اما مطلب مهمتر اين است كه نظام مبتني بر عرفان، آزادي و برابري چگونه نظامي است؟ آيا وضعيتي است كه افراد جامعه در عين آزادي برابرند و در عين حال همه عارف؟ باور كنيد كه حتي شريعتي هم پاسخي براي اين پرسش نداشتهاست. شريعتي اگزينتانسياليسم سارتر را از جنس عرفان ميفهيمد. بنابراين مقصود وي از آزادي + عرفان + برابري، اگزينتانسياليسم سارتر + ماركسيسم + ليبراليسم بايد باشد. شايد پيشنهاد خوبي است. اما فقط يك پيشنهاد است. و مانند همه حرفهاي ديگر شريعتي ناروشن. مثل آنچه درباره بازگشت به خويشتن ميگويد. اما آن دوره گذار دموكراسي متعهد چگونه تمام خواهد شد؟ آيا رهبران اين دموكراسي متعهد فرشتگاني اشتباهناپذيرند كه پس از تمام شدن دوران وظيفهشان كنار رفته و كارها را به مردم ميسپارند؟چون در دموكراسي متعهد با توصيف اشكوري نبايد سازوكاري از جنس انتخابات آزاد وجود داشته باشد كه مردم بتوانند رهبران را تغيير دهند. ميبينيد كه با وجود حرفهاي اشكوري پرسشهاي اصلي سر جاي خود باقياست.
سوم. با وجود تلاش اشكوري بقيه متن هم تكرار همان حرفهاي مبهم شريعتي و دوستدارانش است. « شریعتی بر این باور است که هم وصایت درست است و هم شورا و این دو در طول یکدیگرند و نباید آن دو اصل را در برابر هم قرار داد اما در روزگار پس از درگذشت پیامبر شرایط برای حاکمیت شورا و تأسیس نظام دموکراتیک آماده نبود و میبایست دورهای (یعنی همان دوران دویست و پنجاه سالهی عصر امامت) با وصایت، که شریعتی از آن تحت عنوان «حکومت موقت انقلابی» یاد میکند» تمام اين حرفها جز شايدها و اگرها و حدسهاي بر پايه آرزوها نيست. نه آن حكومت موقت انقلابي در تاريخ به وجود آمدهاست و نه نظام دموكراتيك پس از آن. چگونه ميتوان درباره چيزي كه نبودهاست داوري كرد؟ ضمن اينكه اين هم تنها تفسير اشكوري و همانديشانش است از قصد امامان شيعه. وگرنه عدهاي از شيعيان هستند كه اعتقادي به مساله حكومت امامان ندارند. يا جاي ديگر ميگويد:« او به صراحت میگوید: "شورا، اجماع و بیعت یعنی دموکراسی، یک اصل اسلامی است و در قرآن بدان تصریح شده است» شورا و اجماع و بيعت همان دموكراسي به مفهوم امروزي نيست. و قرآن هم آنرا به عنوان روش حكومت معرفي نكردهاست. اشكوري ميگويد:« از این رو شریعتی عنوان سخنرانی و بعد کتاب خود را «جامعه شناسی امت و امامت» نهاده است. البته وی به گفته خودش این ایده را از تحلیل جامعه شناسی انقلابهای معاصر و بهویژه از طرح «دموکراسی متعهد»، که در کنفرانس باندونگ به وسیلهی سران غیرمتعهدها پس از جنگ جهانی دوم پیشنهاد شده بود برگرفته بود» براي من روشن نيست كه جامعهشناسي امت و امامت چيست؟ اما درباره آن طرح دموكراسي متعهد. آقاي اشكوري شوخي ميكنيد؟ در كداميك از آن كشورها جز اشكال مختلف ديكتاتوري چيز ديگري پديد آمدهاست؟
و سرانجام آنكه قصد من دفاع از گنجي يا حتي نقد شريعتي نبود. با عرض معذرت شريعتي به عنوان يك متفكر، براي من مطلقا بياهميت است. در او چيزي نديدهام جز تكرار حرفهاي مدروز زمان خودش و چسباندن آنها به اسلام. اگر شريعتي اهميتي داشته باشد تنها در اين است كه عدهاي هنوز او را تا اين اندازه دوست دارند كه از نقدش آشفته ميشوند. تنها قصد من نشان دادن بيپايگي اعتراض اشكوري به گنجي بود. اشكوري از نگاه خود حرفهاي گنجي را رد ميكند اما من فكر ميكنم سخنان او بيشتر تاييد نقد گنجي است تا رد آن.
ظاهرا جناب رادان فرمودهاند براي حضور بيشتر از ده نفر در خانه بايد از كلانتري محل اجازه گرفت. اين حرف، جدا از خندهدار بودنش، به نوعي گستاخي تازه اين رييس پليس را ميرساند. نميدانم چرا از ميان اين همه مدعي قانونگرايي كسي بلند نميشود به او بگويد تو قانونگذار نيستي و امري كه قانون منع نكرده تو نميتواني منع كني. افسوس كه همه دهانها بستهاست!
به مصاحبه اين آقا با فارسنيوز نگاهي بيافكنيد:
فارس: سردار! از انتقادهايي كه طي دو هفته گذشته عدهاي از افراد جامعه و حتي نمايندگان مجلس نسبت به طرح مقابله با بدحجابي شما داشتهاند، مطلع شدهايد؟
سردار رادان: بله! هم از معدود نوشتهها و اظهار نظرهاي منتقد مطلع شدهام و هم از حجم زياد نوشتهها و اظهارنظرهاي موافق اجراي طرح.
بله بله ايشان درست ميفرمايند. البته مفهوم معدود و زياد در ديد ايشان كمي متفاوت است!
فارس: سردار! فكر نميكنيد با اين طرح نوعي رياكاري را ترويج ميدهيد؟
رادان: ببينيد! ريا يعني وادار كردن فرد به انجام رفتاري كه مغاير نگرشها و عقايد او است.
شما برويد نظرات همين افرادي كه بد پوشش تلقي ميشوند را درباره عقايد و باورهاي مذهبي و ملي، و حتي درباره ضرورت پوشش، بپرسيد، فكر ميكنيد چه جواب ميدهند؟ ما اين كار را كردهايم بيش از 90 درصد افراد بدحجاب اعتقادت عميق ديني و ملي دارند و نگرش مساعدي به پوشش دارند ولي رفتار آنها در زمينه پوشش مغاير آنان است. بنابراين؛ اگر صحبت از رياكاري شود بايد نتيجه بگيريم كه اتفاقاً بد پوشش با پوشش بد خود مرتكب ريا ميشود. يعني رفتاري را انجام ميدهد كه خودش همن قبول ندارد.
من تا به حال خيال ميكردم رياكاري يعني خود را به شكلي درآوردن كه به پست و مقامي برسي. آه يادم نبود مملكت ما دست مخافين حجاب است! اي دغلباز اي دغلباز!!!!!!!!!!!
فارس: گفتهايد كه برخورد ناجا با افراد بدحجاب ارشادي، انتظامي و قضايي است. آيا شما براي ارشاد زنان و دختران بدحجاب نيروي آموزش ديده كافي در اختيار داريد؟
رادان: بله! ما تعداد زيادي خانم تحصيل كرده، با تجربه و آموزش ديده داريم كه آنها را براي اجراي مستمر اين طرح سازماندهي كردهايم.
خدا را شكر كه بنده چند روز پيش در محضر يكي از سرهنگان عزيز بودم و از هويت تعدادي از اين خانمهاي تحصيل كرده مطلع شدم وگرنه حرف ايشان را باور نميكردم!
فارس: عدهاي ميگويند اين نيز بگذرد. يعني معتقدند برخورد ناجا مقطعي و زودگذر است؟
رادان: آنها كه چنين نظري دارند مطمئناً در چند ماه آينده نظرشان تغيير ميكند.
دوست من،رادان عزيزم دنيا به چند ماه آينده ختم نميشود. اين را به ياد داشته باش!