اكبر گنجي در مقاله جديدش+، گفتههايي را طرح كرده است كه به جد جاي تامل دارند.فهرستوار ميتوان احكام او را چنين برشمرد:
به عقيده من در مقاله او كاستي هاي بسياري در استدلال ، روش و همچنين نتيجهها وجود دارد كه از چندتاشان در اينجا خواهم نوشت
أ- در ايران امروز علوم نظري كم فروغ و كم طرفدارند. در ايران فيزيكدان، رياضيدان، شيميدان يا زيستشناس نامداري نداريم. بيشتر ضعيفترين شاگردان وارد رشتههاي علوم ميشوند و لشگري از معلمان و استادان كمبهره، بيحوصله و بيعلاقه را تشكيل دادهاند.
ب- تعداد مقالههاي چاپ شده رابطه مستقيمي با رشد علم ندارد. تعداد مقالههايي كه امروز درباره فيزيك نظري منتشر ميشود قطعا بيش از مقالههايي است كه در اولين سه دهه قرن بيستم چاپ شد. اما جهش غولآساي علم در آن سيسال به اندازه تمام عمر بشريت بزرگ و تاثيرگذار بودهاست. مقاله آلبرت اينشتين درباره نسبيت خاص يك مقاله بود اما نگاه انسان به جهان را تكانداد. هيچ واژهاي وجود ندارد كه بتواند بزرگي آن سيسال طلايي را توصيف كند. با آمار و ارقام نميتوان رشد علم را اندازه گرفت.
ت- علاقه مردم به علم پايين آمدهاست. اين را به راحتي از مقايسه چاپ و فروش كتابهاي علمي عامهفهم ميتوان فهميد. شما ميبينيد در گذشته كتابهاي علمي عامه فهم با سطح بالا بسيار خوب فروش ميكردند و چندين بار تجديد چاپ ميشدند. اما امروز چنين كتابهاي يا چاپ نميشوند يا در قفسههاي كتابفروشيها خاك ميخورند. قيمت متوسط يك كتاب در ايران از قيمت يك پرس چلوكباب كمتر است اما كسي كتاب نميخرد. خيل مدرك داران و دانشجويان نشانه علاقه مردم به علم نيست.
ث- در حوزه هاي علم نظري ما نويسنده نداريم. كتابهاي دانشگاهياي كه تاليف ميشوند يا جزوههاي پرغلط و مغشوشند يا حلالمسايلهاي جمعآوري شده. هيچ سبك و مكتبي در علوم نظري در ايران وجود ندارد و اين وضع نه تنها بهتر نشده كه روز به روز شكل ناگوارتري ميگيرد.
ج- اينكه بنيادگرايان به دنبال فن هستند دليل مشخصي دارد. و اين به اين معنا نيست كه آنها روحيه علمي دارند. فن با علوم نظري تفاوت دارد. روحيه علمي روحيه نقادي، خلاقيت، كنجكاوي و بازبودگياست. اين روحيه از اساس با بنيادگرايي متضاد است.
كوتاه سخن آنكه معتقدم نظام ايران نظامي رنگارنگ با وجوه متفاوت است. اما نبايد خصوصيات آنرا با خصوصيات جامعه ايراني خلط كرد. درست است كه اين نظام مطلقا توتاليتر نيست اما رگههاي از تولاليتريسم در خود دارد. كاملا ارتجاعي نيست ولي در جاهايي به شدت مرتجعانه عمل ميكند. ولي مسلما نميتوان نام سلطاني يا بنيادگرا را بر آن گذاشت. مگر آنكه بخواهيم برداشتي سرسري از نامها داشتهباشيم.