هر كس كه زندگي مجردي را تجربه كرده باشد، احتمالا اين گفته "اينجا خانواده زندگي ميكنه" را شنيدهاست. من تا به امروز نفهميدهام اينكه به فرض بنده مشغول اعمال منكر آنهم بيسروصدا در خرابه خودم هستم به كانون خانواده شما چه ربطي دارد؟ جالب هم اينست كه اين گيردادن چندان ربطي ندارد كه شما كجا زندگي ميكنيد و همسايههاي شما تا چه حد "متمدنند". بيشتر ربط دارد به اينكه كه شما چقدر مال گيردادن هستي. صاحب خانه هستي يا مستاجر و مانند اينها. فرهنگ بسيار زشتي است. فرهنگي كه افراد را تشويق ميكند در كار هم دخالت كنند و ديگران را به صرف اين كه با ايشان فرق دارند آزار دهند. اگر فلان همسايه شما روابطي دارد با جنس مخالف، به شما چه ربطي دارد؟آيا يك فرد مجرد حق دارد از شما به علت داشتن همسر و اينكه رابطه ج ن سي شما با همسرتان موجب ناراحتي او ميشود شكايت كند؟ مگر او در خانه شما و مقابل روي شما كاري مي كند؟؟؟ اصلا چرا اين جامعه همهاش نسبت به آدم تنها و مجرد جبهه دارد؟ مگر آدم مجرد حق ندارد؟ مگر تنها خانواده است كه بايد رعايت حالش را كرد؟ نگوييد كه اين رفتار عدهاي خاص است. نه اين رفتار بيشتر آدمهاي جامعه ما و حتي آنهايي كه خود را روشنفكر ميخوانند است. به اين عبارتها توجه كنيد:"جوون گردن كلفت"/"آقا مگه خانواده نداري؟"/"خواهر مادر مردم!"....
*
تازگيها عدهاي جايي به من حمله كردند(حمله لفظي) و مرا متهم به بسياري چيزها كردند. اول از اين شروع شد كه من خودم را به روشنفكري ميزنم(تابحال فكر ميكردم آدم خودش را به خريت ميزند) و لابد براي اينكه دل عدهاي را ببرم. و رسيد به اينكه تو چرا با فلان و بهمان معاشري و تمام بدنامان شهر(يا حضرت جرجيس) رفقاي تو هستند و ... من اعتراض كردم كه من كي گفتم روشنفكرم و اصلا شما به زندگي خصوصي من چكار داريد. جواب: اين زندگي خصوصي تو جلوي چشمان ماست و ما را آزار ميدهد!
نميدانم چرا اينها فكر ميكنند زندگي خصوصي يعني آنچه در خلوت ميكني؟ اينهايي كه ادعاي روشنفكريشان باسن مبارك آسمان را جر ميدهد. ولي ميدانم ايشان تنها نيستند.
پ.ن:
اين را بگويم محض روشن شدن عدهاي كه فكر ميكند اگر از تجاوز به حريم خصوصي آدمها ميرنجم لابد همين ديروز پليس "مرا" حين ارتكاب جرم دستگير كرده يا يك همسايهاي آبروي مرا به خاطر دختر آوردن در آپارتمان بردهاست. نه دوست عزيز لازم نيست "مرا" بگيرند تا برنجم! من از شنيدن خبرش در مورد ديگران هم به اندازه كافي ميرنجم. ولي خوشبختانه يا متاسفانه، جايي كه من هستم هنوز آن آزادي نصفه و نيمه پابرجاست و من نه همسايهاي دارم نه غريبي مجردم در ميان عدهاي گرگ!