تبليغاتX
راهب جامه خاکستری - ده ترانه برای سقوط - یک

من ترانه جنونم براي رگهاي تو

و سرودي‌ام بي‌انتها بر لبان سردت

 

شايد اين سرماي بي‌پايان بشكند

و يخ زمستان در تنت باز شود!

 

فرياد كشيدن

صدا كردن نيست

و بيهوده در شب به دنبال چراغ گشتن نيست

 

رگهايت را مي‌گشايم به اميد عبث

از نوري دوردست

كه شايد ترا از خواب آشفته‌ام بيدار كنم

 

تعهدها قيودي‌اند

كه آدمي را از بستر برمي‌خيزانند

عهدهاي ازلي و عهدهاي ابدي

دروغهاي آويخته بر ديوار تنهايي

 

ديوار ِ لخت و برهنه

كلمات را قدرت عبور نيست

 

بر لبهاي من بگذار لبانت را

شايد تازه كنم ايمان فروخفته‌ات

و تو شايد

به گرماي لبانت

باز

مرا مومن سازي

نوشته شده توسط Dr Jack در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 |